دوباره سلام.
من بهترین خاطره هامو تو مدرسه به دست آوردم این روزا هم روز معلمه منم به نوبه ی خودم این روز عزیز و مقدس رو تبریک میگم.
امیدوارم که اگه تو دوران دبیرستان معلم ها رو اذیت کردم منو حلال کنن.
یه تبریک سفارشی هم به بابا و مامان خانم خودم بگم که هر دو شون معلمن.از دور میبوسمشون.
روزتون مبارک





+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:5  توسط فرزانه-محمد
|
سلام.امیدوارم که خوب و خوش وعاشق باشین.
این پستم مربوط میشه به یه موضوعی که واقعا واسه خودم اتفاق افتاده وبهش اعتقاد که هیچی ایمان کامل دارم.من اززندگی دیگه کلا خسته شده بودم حتی به خدا قسم تا مرز خودکشی هم پیش رفتم.چون دیگه واقعا تنهای تنها شده بودم.یه ضربه ی بدی خورده بودم اونم از کی؟از آشنا و فامیل خودم.آخه خیلی برام سخت بود اونم بعد دو سال کسی رو که اونقدر دوستش داشته بودم این بلا رو سرم بیاره.
بگذریم این مساله دیگه برام هیچ ارزشی نداره.میدونید چرا؟چون الان یکی رو تو دنیا دارم که حاضرم به خاطرش هر کاری کنم.میخوام واسش جون بدم ولی چه فایده جون من که ارزش وجود مقدس فرزانم رو نداره یعنی جلوی مهربونیاش و خوبیها و لطفی که در حق من کرده خیلی نا چیزه.
این جریان و گفتم که اینو بگم من خودمو بعد اون مساله ی نحس فقط و فقط اول به خدا سپردم بعد به امام رضا که واقعا جوابمو دادن و فرزانه رو به من دادن.میخوام بگم که اگه یه وقت دیدین هیچ کسو تو دنیا ندارین و تنهایین فقط به خدا پناه ببرین فقط...همیشه عاشق باشین.راستی عید نوروز بر همتون مبارک.
((فرزانم خیلی دوووووووووووست دااااااااااااااارام))

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 11:56  توسط فرزانه-محمد
|
با تو هستم
تویی که رویت را از من بر میگردانی
به چشمانم نگاه کن
اشکهایم هنوز خشک نشده اند
از چه میترسی ,من گناهت را بخشیده ام
هنوز آنقدر عاشقت هستم که هیچ کینه ای از تو به دل ندارم
تو را به خدا سپرده ام ,نه نگران نباش نفرینت نمی کنم
برایت دعا ی خیر میکنم
دعا میکنم که خدا هم ترا ببخشد وتنهایت نگذارد
دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهایی را حس کنی
دوست ندارم تو هم مثل من شکستن قلبت را تجربه کنی
پس هرگز نفرینت نخواهم کرد وترا به خدا خواهم سپرد
تا در پناه او به زندگیت ادامه دهی .
در کنار هر کس وهر چیز که دوستش داری
به چشمانم نگاه کن , آنها را به خاطر بسپار
آنها همیشه نگران تو هستند

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 11:30  توسط فرزانه-محمد
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 20:4  توسط فرزانه-محمد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 20:4  توسط فرزانه-محمد
|

اين جا هوا خوب است باران به لحن تو مي بارد و از
آستين دلم ياد تو مي چکد ابرهاي پيوسته تو را به 
من مي رساند و هر برگ، نامه اي مي شود که از 
دست نوازش هاي دور تو مي ريزد حالا پلکم را مي 
بندم مي خواهم خيس از خاطرات تو شوم باران 
حالا تندتر مي بارد وگونه هايم از نديدن هاي تو 
خيس.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 13:25  توسط فرزانه-محمد
|
تقديم به تنها گلي که هيچ وقت پژمرده نمي شود......

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 13:18  توسط فرزانه-محمد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 14:13  توسط فرزانه-محمد
|

گفتم بهت که :دنیا دنیای نامردیه
گفتی:بمون برا من که عشق قلابیه
گفتم که:قلب پاکت حیفه برام بسوزه
گفتی که: این قلب من یه عمره که می سوزه
گفتم:دلت یه دنیاست دنیای مهربونی!
گفتی که:عاشقم اینو خودت می دونی
گفتم: اسیر عشقی عشقی که بی جوابه
گفتی:تو هم اسیر باش باور بکن ثوابه
گفتم:بدون برا من عشق معنی ای نداره
گفتی:تو عشق من باش انگار دیگه بهاره
گفتم که:طعم عشقو از بد کسی چشیدی!
گفتی:در اشتباهی تو عاشقی ندیدی
گفتم:برو که عشقت لایق من نمی شه
گفتی که:تنها تویی برای من همیشه

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 16:50  توسط فرزانه-محمد
|

زیباست بخاطر توزیستن وبرای توماندن وبه پای تو سوختن و
چه تلخ وغم انگیزاست دوراز تو بودن برای تو گریستن وبه
عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو وبه دور
ازدستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:52  توسط فرزانه-محمد
|
گل نازم تو با من مهربون باش
واسه چشمام
گل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم ، شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دل خونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه ، تو با من مهربون باش

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:51  توسط فرزانه-محمد
|

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار" به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب بر گردی تا خوشه ای بچینی شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی بر گشت।
استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیج! هر چی پیشتر مرفتم خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم।
استاد گفت: عشق یعنی همین।
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد به سخن امد گفت: که برو جنگل زار و بلنترین درخت را بیاور اما به یاد داشه باش که باز هم نمی توانی به عقب بر گردی شاگرد رفت و پس از مدتی کوتاهی با درخت بر گشت।
استاد پرسید چی شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگر پیشتر بروم باز هم دست خالی بر گردم
استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:51  توسط فرزانه-محمد
|
من خسته ترین واژه ملموس شبم کاش در این وسعت تاریک یک نفر مرا می فهمید
جرمت مشخص نشده ولی حکمت اعدامه چون اثر انگشت روی قلب شکسته ای پیدا شده
حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست من پرستوی خزان دیده و خاموش توام
مهربانم تمام آسمان من خلاصه در دو چشم توست
تو دنیای منی ، شعر آخر منی،فقط و فقط مال منی

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:50  توسط فرزانه-محمد
|
عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب
عشق یعنی انفجار احساسات
عشق یعنی کم کردن فاصله ها
عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم
عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن
عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه
عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی
عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه
عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی
عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن
عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست
عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره
عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی
عشق یعنی من وتو ما میشویم
عشق یعنی حرفشو باورکنی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:50  توسط فرزانه-محمد
|
تو را چون عشق و رویا دوست دارم.
تو را چون عطر گلها دوست دارم.
تو را چون سایه ای افتاده بر خاک دوست دارم.
تو را تنهایه تنها دوست دارم
عاشقانه ، عارفانه ، بی بهانه ، خالصانه ، با صداقت ، بی نهایت ، تا قیامت
دوستت دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:49  توسط فرزانه-محمد
|
1- منتظر وضعیت مناسب باشید. تماس چشمی، وضعیت دستها و نحوهی قرار گرفتن سرتان نسبت به همسرتان را بسنجید و موقعیت مناسب را به دست آورید.
2- زودتر کار را تمام کنید. منتظر ماندن فقط لحظات را سردتر و بیلطافتتر خواهد کرد.
3- تماس چشمی را در هنگام نزدیک شدن حفظ کنید. سعی کنید تا لحظهی تماس لبها چشمانتان را نبندید.
4- کمی سرتان را به یک سو بچرخانید تا هنگام نزدیک شدن و بوسیدن بینیهایتان به هم نخورد و باعث خراب شدن ملاقاتتان شود.
5- لبهایتان را با ملایمت روی صورت همسرتان فشار دهید. فعلا سعی نکنید زبان را بمکید.
6- خودتان را رها کنید. به چشمهای همسرتان نگاه کنید. اگر دیدید او به شما نگاه نمیکند بهتر است ادامه ندهید.
7- پس از بوسهی اول همسرتان را دوباره ببوسید. برای بوسههای بعدی آزادی عمل و راحتی و بیشتری دارید در نتیجه لذت بیشتری هم خواهید برد.
8- با بوسههایتان بدن همسرتان را کاوش کنید. به نرمی و با لطافت گردن، گوشها و مژگان همسرتان را ببوسید. حالا دیگر باید حال بهتری داشته باشید از این به بعد دیگر خودتان میدانید چگونه ببوسید و کجاها را مورد نوازش و بوسه قرار دهید.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:49  توسط فرزانه-محمد
|
ای عشق من چه زيباست به خاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن
آنروز که مهمان قلبم شدی ، خوب به ياد دارم ، روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد.
روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت...
و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت...
روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ دوستش داشته باش ..... يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ، نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زيبا و سيماي دلرُباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم ... پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم ، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ، عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ...
واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس جز تونتابد ... عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد . و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورا فرياد مي كنم ،
اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد و گذر ثانيه ها ،افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد . مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ، تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد . پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ،
پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:49  توسط فرزانه-محمد
|
ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه
دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگربره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه شبانت بمونه
وعطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي
تکيه کنه. ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي
عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تامطمئن بشي كه خودش نيست ...
من نديدم ..... ولي بي تو بودن رو نمي خوام ...

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:48  توسط فرزانه-محمد
|
کبوتر عشق هستم در اسمانها به دنبال تو می گردم بالهایم شکسته است و دلم پریشان می خواهم فریاد بزنم می دانم که صدای من در این کویر خواهد بیچید و تو خواهی فهمید که چقدر دوستت دارم وقتی که با تو هستم دقیقه ها برایم لحظه می گذرند و وقتی که دور از تو هستم ثانیه ها هم گذر خود را برایم آسان نمی گذرد زمان بسی تند می گذرد برای آنان که عاشقند و بسی طولانی است برای آنان که در انتظارند و واقعآ عبدیست این دنیا .و من این نامه را مینویسم تا حقیقت عشقم را نسبت به تو بیان کنم قدم به قدم به دنبالت بیایم از کوه و از صحراها از دشت پر از صخره ها سراغت را خواهم گرفت تا بدانی که واقعآ دوستت دارم و خواهم داشت

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:48  توسط فرزانه-محمد
|
اگر من شاعرم ,شعرم تو هستی
اگر من عاشقم ,عشقم تو هستی
اگر من یک کتاب کهنه هستم
بدان زیباترین برگش تو هستی
اگر باغ نگاهم پر ز خار است
گلم تاراج دست روزگار است
به چشمانت قسم با بودن تو
زمستانی ترین روزم بهار است

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:48  توسط فرزانه-محمد
|